السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )
64
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )
اردشير بر اثر سخنان او ساخته ، و همان افسانه به عنوان سندى مسلم و تاريخى در متون كتابهاى شعر و ادب و تاريخ و دارك سياسى اسلامى راه يافته است كه ما به نمونههايى از آن اشاره كرديم ، در حالى كه تاريخ نويسانى ديگر كه به گفتههاى سيف اعتمادى نداشتهاند از قبيل « بلاذرى و ابن قتيبه دينورى » فتح ويه اردشير را به گونهاى ديگر آوردهاند كه به هيچ روى با سخنان سيف همگامى ندارد ؛ چه ، آنها نوشتهاند كه فتح ويه اردشير در پى جنگى سخت و فرسايشى ، و حصارى بس طولانى صورت گرفته است طورى كه در مدت حصار ؛ دو بار درخت خرما به ثمر نشسته ، و دو بار قربانى كردهاند يعنى دو عيد قربان را مسلمين در كنار ديوارهاى شهر ويه اردشير توقف داشتهاند . و همين اشارهاى است بر اين كه مدت محاصره مدت دو سال به درازا كشيده است . دينورى مىنويسد : چون مدت محاصرهء شهر به وسيلهء سپاهيان اسلام به درازا كشيد ، اهالى شهر به تنگ آمدند و سرانجام دهقانهاى - زمين داران بزرگ - آن ناحيه ناگزير از مسلمانان تقاضاى صلح كردند . و چون يزد گرد پادشاه ايران چنين ديد ، سران و مرزبانان را فرا خواند و خزانه و املاك خويش را بين ايشان قسمت كرد و اسناد لازم را براى آنها بنوشت و به آنان گفت : اگر بنا است كه اين ملك و ثروت از دست ما برود ، شما به تصرف آن از ديگران و اجانب سزاوارتريد ؛ و در صورتى اوضاع به كام ما باز گردد و ملك و دولت خود را به دست آوريم ، در آن حال آن چه را كه امروز به شما بخشيدهايم فرا چنگ خواهيم داشت و به ما باز پس خواهيد داد . آن گاه خدم و حشم خاصگيان و سراپرده را برداشت و به حلوان رفت ، و « خرداد » برادر « رستم فرخزاد » فرزند هرمز را كه در جنگ قادسيه كشته شده بود به حكومت مدائن منصوب كرد . بررسى سند افسانهء سيف افسانهء « بهر سير / ويه اردشير » را سيف از قول راويانى چون « سماك بن فلان هجيمى » از پدرش ، و « محمد بن عبد الله نويره » ، و « انس بن حليس » روايت كرده است كه محمد بن عبد الله را پيش از اين در داستانهاى قعقاع و عاصم شناختيم كه از آفريدههاى روايت سيف است و وجود خارجى ندارد . جالب اين جا است كه سيف ، انس بن حليس را عموى محمد بن عبد الله معرفى كرده است ، و در چنين حالى معلوم است كه وجود چنين راويى تا چقدر ممكن است كه حقيقى باشد ! با اين حال ما به دنبال نام « سماك بن فلان ، و پدرش ، و انس بن حليس » و چنين نامهايى به همهء مصادر مراجعه كرديم ، ولى آنها را جز نزد سيف جايى ديگر نديديم . بر